وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمَّا بَعَثَ مُوسَیبْنَعِمْرَانَ (علیه السلام). ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ، لَمْ یَکُنْ فِیهِمْ {أَحَدٌ}إِلَّا أَخَذُوا عَلَیْهِمُ الْعُهُودَ، وَ الْمَوَاثِیقَ لَیُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ الْعَرَبِیِّ الْأُمِّیِّ الْمَبْعُوثِ بِمَکَّهًَْ، الَّذِی یُهَاجِرُ {مِنْهَا} إِلَی الْمَدِینَهًِْ، یَأْتِی بِکِتَابٍ بِالْحُرُوفِ الْمُقَطَّعَهًِْ افْتِتَاحَ بَعْضِ سُوَرِهِ، یَحْفَظُهُ {بَعْضُ} أُمَّتِهِ، فَیَقْرَءُونَهُ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ مُشَاهًًْ وَ عَلَی کُلِّ حَالٍ، یُسَهِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حِفْظَهُ عَلَیْهِمْ. وَ یَقْرِنُونَ بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) أَخَاهُ وَ وَصِیَّهُ عَلِیَّبْنَأَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) الْآخِذَ عَنْهُ عُلُومَهُ الَّتِی عَلَّمَهَا، وَ الْمُتَقَلِّدَ عَنْهُ الْأَمَانَهًَْ الَّتِی قَلَّدَهَا، وَ مُذَلِّلَ کُلِّ مَنْ عَانَدَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) بِسَیْفِهِ الْبَاتِرِ وَ مُفْحِمَ کُلِّ مَنْ جَادَلَهُ وَ خَاصَمَهُ بِدَلِیلِهِ الْقَاهِرِ، یُقَاتِلُ عِبَادَ اللَّهِ عَلَی تَنْزِیلِ کِتَابِ اللَّهِ حَتَّی یَقُودَهُمْ إِلَی قَبُولِهِ طَائِعِینَ وَ کَارِهِینَ. ثُمَ إِذَا صَارَ مُحَمَّدٌ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ تَعَالَی، وَ ارْتَدَّ کَثِیرٌ مِمَّنْ کَانَ أَعْطَاهُ ظَاهِرَ الْإِیمَانِ، وَ حَرَّفُوا تَأْوِیلَاتِهِ، وَ غَیَّرُوا مَعَانِیَهُ، وَ وَضَعُوهَا عَلَی خِلَافِ وُجُوهِهَا، قَاتَلَهُمْ بَعْدَ {ذَلِکَ}عَلَی تَأْوِیلِهِ حَتَّی یَکُونَ إِبْلِیسُ الْغَاوِی لَهُمْ هُوَ الْخَاسِئُ الذَّلِیلُ الْمَطْرُودُ {الْمَلْعُونُ} الْمَغْلُوبُ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) وَ أَظْهَرَهُ بِمَکَّهًَْ ثُمَّ سَیَّرَهُ مِنْهَا إِلَی الْمَدِینَهًِْ وَ أَظْهَرَهُ بِهَا ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ وَ جَعَلَ افْتِتَاحَ سُورَتِهِ الْکُبْرَی بِالم یَعْنِی الم ذلِکَ الْکِتابُ وَ هُوَ ذَلِکَ الْکِتَابُ الَّذِی أَخْبَرْتُ أَنْبِیَائِیَ السَّالِفِینَ (أَنِّی سَأُنْزِلُهُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) لا رَیْبَفِیهِ فَقَدْ ظَهَرَ کَمَا أَخْبَرَهُمْ بِهِ أَنْبِیَاؤُهُمْ (أَنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) یُنْزَلُ عَلَیْهِ کِتَابٌ مُبَارَکٌ لَا یَمْحُوهُ الْبَاطِلُ یَقْرَؤُهُ هُوَ وَ أُمَّتُهُ عَلَی سَائِرِ أَحْوَالِهِمْ ثُمَّ الْیَهُودُ یُحَرِّفُونَهُ عَنْ جِهَتِهِ وَ یَتَأَوَّلُونَهُ عَلَی غَیْرِ جِهَتِهِ وَ یَتَعَاطَوْنَ التَّوَصُّلَ إِلَی عِلْمِ مَا قَدْ طَوَاهُ اللَّهُ عَنْهُمْ مِنْ حَالِ أَجَلِ هَذِهِ الْأُمَّهًِْ وَ کَمْ مُدَّهًُْ مُلْکِهِمْ فَجَاءَ إِلَی رسولالله (صلی الله علیه و آله) مِنْهُمْ جَمَاعَهًٌْ فَوَلَّی رسولالله (صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً (علیه السلام) مُخَاطَبَتَهُمْ فَقَالَ قَائِلُهُمْ إِنْ کَانَ مَا یَقُولُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) حَقّاً لَقَدْ عَلِمْنَا کَمْ قَدْرُ مُلْکِ أُمَّتِهِ هُوَ إِحْدَی وَ سَبْعُونَ سَنَهًًْ الْأَلِفُ وَاحِدٌ وَ اللَّامُ ثَلَاثُونَ وَ الْمِیمُ أَرْبَعُونَ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَمَا تَصْنَعُونَ بِالمص وَ قَدْ أُنْزِلَتْ عَلَیْهِ قَالُوا هَذِهِ إِحْدَی وَ سِتُّونَ وَ مِائَهًُْ سَنَهًٍْ قَالَ فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ بِالر وَ قَدْ أُنْزِلَتْ عَلَیْهِ فَقَالُوا هَذِهِ أَکْثَرُ هَذِهِ مِائَتَانِ وَ إِحْدَی وَ ثَلَاثُونَ سَنَهًًْ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَمَا تَصْنَعُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ المر قَالُوا هَذِهِ مِائَتَانِ وَ إِحْدَی وَ سَبْعُونَ سَنَهًًْ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَوَاحِدَهًٌْ مِنْ هَذِهِ لَهُ أَوْ جَمِیعُهَا لَهُ فَاخْتَلَطَ کَلَامُهُمْ فَبَعْضُهُمْ قَالَ لَهُ وَاحِدَهًٌْ مِنْهَا وَ بَعْضُهُمْ قَالَ بَلْ یُجْمَعُ لَهُ کُلُّهَا وَ ذَلِکَ سَبْعُمِائَهًٍْ وَ أَرْبَعُ وَ ثَلَاثُونَ سِنِینَ ثُمَّ یَرْجِعُ الْمُلْکُ إِلَیْنَا یَعْنِی إِلَی الْیَهُودِ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) أَ کِتَابٌ مِنْ کُتُبِ اللَّهِ نَطَقَ بِهَذَا أَمْ آرَاؤُکُمْ دَلَّتْکُمْ عَلَیْهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ کِتَابُ اللَّهِ نَطَقَ بِهِ وَ قَالَ آخَرُونَ مِنْهُمْ بَلْ آرَاؤُنَا دَلَّتْ عَلَیْهِ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأْتُوا بِالْکِتَابِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ یَنْطِقُ بِمَا تَقُولُونَ فَعَجَزُوا عَنْ إِیرَادِ ذَلِکَ وَ قَالَ لِلْآخَرِینَ فَدُلُّونَا عَلَی صَوَابِ هَذَا الرَّأْیِ فَقَالُوا صَوَابُ رَأْیِنَا دَلِیلُهُ أَنَّ هَذَا حِسَابُ الْجُمَّلِ فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) کَیْفَ دَلَّ عَلَی مَا تَقُولُونَ وَ لَیْسَ فِی هَذِهِ الْحُرُوفِ إِلَّا مَا اقْتَرَحْتُمْ بِلَا بَیَانٍ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ قِیلَ لَکُمْ إِنَّ هَذِهِ الْحُرُوفَ لَیْسَتْ دَالَّهًًْ عَلَی هَذِهِ الْمُدَّهًِْ لِمُلْکِ أُمَّهًِْ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ لَکِنَّهَا دلالهًْ {دَالَّهًٌْ} عَلَیأَنَّ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْکُمْ قَدْ لُعِنَ بِعَدَدِ هَذَا الْحِسَابِ أَوْ أَنَّ عَدَدَ ذَلِکَ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْکُمْ وَ مِنَّا بِعَدَدِ هَذَا الْحِسَابِ دَرَاهِمُ أَوْ دَنَانِیرُ أَوْ أَنَّ لِعَلِیٍّ (علیه السلام) عَلَی کُلِّ وَاحِدٍ مِنْکُمْ دَیْنٌ عَدَدَ مَا لَهُ مِثْلَ عَدَدِ هَذَا الْحِسَابِ قَالُوا یَا أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) لَیْسَ شَیْءٌ مِمَّا ذَکَرْتَهُ مَنْصُوصاً عَلَیْهِ فِی الم وَ المصوَ الر وَ المر فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) وَ لَا شَیْءَ مِمَّا ذَکَرْتُمُوهُ مَنْصُوصٌ عَلَیْهِ فِی الم وَالمص وَ الر وَ المر فَإِنْ بَطَلَ قَوْلُنَا لِمَا قُلْنَا بَطَلَ قَوْلُکَ لِمَا قُلْتَ فَقَالَ خَطِیبُهُمْ وَ مِنْطِیقُهُمْ لَا تَفْرَحْ یَا عَلِیُّ (علیه السلام) إِنْ عَجَزْنَا عَنْ إِقَامَهًِْ حُجَّهًٍْ فِیمَا تَقُولُهُنَّ عَلَی دَعْوَانَا فَأَیُّ حُجَّهًٍْ لَکَ فِی دَعْوَاکَ إِلَّا أَنْ تَجْعَلَ عَجْزَنَا حُجَّتَکَ فَإِذَا مَا لَنَا حُجَّهًٌْ فِیمَا نَقُولُ وَ لَا لَکُمْ حُجَّهًٌْ فِیمَا تَقُولُونَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) لَا سَوَاءَ إِنَّ لَنَا حُجَّهًًْ هِیَ الْمُعْجِزَهًُْ الْبَاهِرَهًُْ ثُمَّ نَادَی جِمَالَ الْیَهُودِ یَا أَیَّتُهَا الْجِمَالُ اشْهَدِی لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ لِوَصِیِّهِ (علیه السلام) فَتَبَادَرَ الْجِمَالُ صَدَقْتَ صَدَقْتَ یَا وَصِیَّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ کَذَبَ هَؤُلَاءِ الْیَهُودُ.
امام صادق (علیه السلام)- وقتی خداوند حضرت موسی (علیه السلام) و سایر پیامبران (بعد از او را مبعوث نمود، از همهی آنها بدون استثناء پیمان گرفتند؛ که ایمان آورند به محمّد (صلی الله علیه و آله) عربی امّی که در مکّه مبعوث میشود و به مدینه هجرت میکند. او کتابی خواهد آورد که در آغاز بعضی از سورههایش، حروف مقطّعه وجود دارد. امّتش آن (قرآن) را حفظ میکنند و در تمام احوال خود؛ چه ایستاده و چه نشسته و چه در حال راهرفتن باشند میخوانند. خداوند حفظ آن را بر ایشان ساده میکند و آنها علیّبنابیطالب (علیه السلام)، وصی و برادر محمّد (صلی الله علیه و آله) را با او همراه و قرین میدانند. که [علیّبنابیطالب (علیه السلام)] حافظ علومی است که [محمّد (صلی الله علیه و آله)] به او آموخته و در اختیار دارد. به امانتی را که [محمّد (صلی الله علیه و آله)] به او سپرده، پایبند است. با شمشیر برّان خویش تمام دشمنان محمّد (صلی الله علیه و آله) را خوار و ذلیل میکند و با دلایل رسای خود بداندیشان را محکوم مینماید. با مردم بنا به تنزیل قرآن به پیکار برمیخیزد تا آنها را به پذیرفتن دین وا دارد؛ چه بخواهند و چه نخواهند. سپس بعد از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گروهی که به ظاهر ایمان آورده بودند مرتد شده و قرآن را تحریف نمودند و معانی آن را تغییر دادند و برخلاف واقع تفسیر نمودند. در این هنگام و تا آنگاه که شیطان، گمراهکنندهی آنان است و موجب زیان و ذلّت و بدبختی ایشان میگردد. او (امام علی (علیه السلام)) با آنان از روی تأویل قرآن به پیکار میپردازد. هنگامیکه خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را در مکّه، مبعوث و بهسوی مدینه رهسپار نمود، او را در آنجا مستقرّ کرد و قرآن را بر او نازل فرمود. پس در آغاز بزرگترین سورهی آن الم را قرار داد؛ یعنی این آیهی شریفهی الم ذلِکَ الْکِتابُ که منظور، این است که [این] همان کتابی است که به پیامبران پیشینم خبر داده بودم که بر تو نازل خواهم کرد. که شک و شبههای در آن نیست؛ ( بقره/۲۱ ) همانطور که پیامبران آنان (امّتهای پیشین و به خصوص یهود) به آنان خبر داده بودند، بر آنان آشکار شد که بر محمّد (صلی الله علیه و آله) کتابی نازل خواهد شد که باطل آن را محو و نابود نخواهد کرد. او و امّتش قرآن را در حالات و امور جاری خود میخوانند. با اینحال یهودیان برخلاف واقع معنای واقعی، آن را تحریف میکنند و آن را در معنایی مخالف با حقیقت، توجیه مینمایند و پیوسته میخواهند از مدّت زمان بقای حکومت این امّت که خداوند آنها را از چنین اطّلاعی محروم نموده مطّلع شوند. عدّهای از یهودیان نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را برای جوابگویی بهسوی آنان فرستاد. یکی از آنان گفت: «اگر آنچه محمّد (صلی الله علیه و آله) میگوید، واقعیّت داشته باشد، ما میدانیم که مقدار حکومت او و بقای امّتش هفتادویک سال است. زیرا [طبق حروف ابجد] الف یک، لام سی و میم چهل است». علی (علیه السلام) فرمود: «پس المص را چه میکنید که بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است»؟ گفتند: «این هم صدوشصتویک سال میشود». فرمود: «الر را چه میکنید که بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است»؟ گفتند: «مقدار آن بیشتر است که دویستوسیویک سال میشود». سپس علی (علیه السلام) فرمود: «دربارهی المر چه میگویید»؟ گفتند: «حالا دویست و هفتاد و یکسال». علی (علیه السلام) فرمود: «یکی از این حروف مقطّعه [نشاندهندهی مدّت زمان زیست این امّت است] یا همهی آنها»؟ ایشان با اختلاف جواب دادند. بعضی گفتند: «یکی از آنها»؛ برخی دیگر گفتند: «همهی آنها جمع میشود که روی هم هفتصدوسیوچهار سال میشود و بعد قدرت به دست یهودیان خواهد افتاد». علی (علیه السلام) فرمود: «آیا کتابی از کتابهای آسمانی این مطلب را گفته یا برطبق نظر خود توجیه مینماید»؟ بعضی گفتند: «کتاب خدا چنین گفته است»! و برخی مدّعی شدند که «این ادّعای خود ماست». علی (علیه السلام) فرمود: «آن کتابی را که از طرف خدا نازل شده و چنین مطلبی را بیان کرده بیاورید. امّا آنها نتوانستند [چنین کتابی] بیاورند. [حضرت] به آن عدّهی دیگر نیز فرمود: «دلیلی بر صحّت ادّعای خود بیاورید». گفتند: «دلیل گفتار ما حساب جملات ابجد است». علی (علیه السلام) فرمود: «چگونه چنین حرفی را میزنید درحالیکه در این حروف چیزی نیست که شاهد گفتار شما باشد؟ چه میگویید اگر کسی مدّعی شود که این حروف، شاهد مدّت زمان زندگانی و عمر امّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) نیست؛ بلکه نشانهی آن است که هرکدام از شما به تعداد حساب این حروف مورد لعنت خدا هستید؛ یا هرکدام از شما و ما به مقدار همین عدد که محاسبه شده درهم و دینار داریم. یا اینکه بگوید این حروف گواه است که هرکدام از شما به مقدار جمع اعداد این حروف به علی (علیه السلام) بدهکار هستید»؟! گفتند: «ای اباالحسن (علیه السلام)! هرگز آنچه تو میگویی از الم و المص و الر و المر فهمیده نمیشود». علی (علیه السلام) فرمود: «آنچه شما نیز ادّعا میکنید از الم و المص و الر و المر فهمیده نمیشود. اگر گفتار ما با کلامی که گفتیم رد شود گفتار شما نیز با کلام خودتان رد میشود». یکی از سخنوران آنها گفت: «ای علی (علیه السلام)! [از اینکه گفتار ما را بهواسطهی نداشتن دلیل رد کردی خوشحال نباش] اگر ما نتوانستیم دربارهی سخنان تو، برای احقاق ادّعای خود دلیلی بیاوریم، [ادّعای شما نیز دلیلی ندارد]؛ چه دلیلی بر ادّعای خود داری غیر از اینکه عجز و ناتوانی ما را در ارائهی دلیل، بهمنزلهی حجّت و نشانهی راستگوبودن خود بدانی؟ همانطور که ما دلیل و حجّتی نداریم، شما نیز دلیل ندارید». علی (علیه السلام) فرمود: «نه! ما با شما برابر نیستیم؛ ما دلیل داریم که دلیل ما همان «معجزهای آشکار» است». سپس رو به شتران یهود نموده و آنها را چنین خواند: «ای شتران! گواهی دهید برای [حقّانیّت] محمّد (صلی الله علیه و آله) و وصیّ او»! شتران فوراً بانگ زدند که: «راست میگویی! راست میگویی ای وصیّ محمّد (صلی الله علیه و آله) و این یهودیان دروغ میگویند»!
Imam Sadiq (peace be upon him): When Allah sent Musa (peace be upon him) and the other prophets after him, He took a covenant from all of them, without exception, that they would believe in Muhammad (peace be upon him and his family), the Ummi Arab who would be raised up in Mecca and would migrate to Medina. He would bring a Book at the beginning of some of whose surahs stand disjoined letters (huruf al-muqatta'a). His community would memorise it (the Qur'an) and would recite it in all their states — standing, sitting, and walking. Allah would make its memorisation easy for them, and they would join and pair with him Ali ibn Abi Talib (peace be upon him), the successor and brother of Muhammad (peace be upon him and his family). [Ali ibn Abi Talib (peace be upon him)] is the keeper of the knowledge that [Muhammad (peace be upon him and his family)] taught him and put at his disposal, and he holds fast to the trust that [Muhammad (peace be upon him and his family)] entrusted to him. With his cutting sword he humbles and abases all the enemies of Muhammad (peace be upon him and his family), and with his overwhelming proofs he silences the ill-thinkers. He rises to fight the people over the revelation of the Qur'an so as to bring them to accept the religion, whether they wish it or not. Then, after the passing of the Prophet (peace be upon him and his family), a group who had outwardly professed faith apostatised, distorted the Qur'an, altered its meanings, and interpreted it contrary to reality. At this point, and so long as Satan is their misleader and the cause of their loss, humiliation, and wretchedness, he (Imam Ali (peace be upon him)) fights them over the ta'wil (inner interpretation) of the Qur'an.
When Allah sent the Prophet of Islam (peace be upon him and his family) in Mecca and dispatched him toward Medina, He settled him there and sent down the Qur'an upon him. At the beginning of its greatest surah He placed الم — that is, this noble verse الم ذلِکَ الْکِتابُ [Alif Lam Mim. This is the Book], the meaning being that [this] is the very Book of which I had informed My earlier prophets that I would send down to you, and in which there is no doubt (Baqarah/2). Just as their prophets had informed them (the earlier communities, especially the Jews), it became manifest to them that a Book would be sent down upon Muhammad (peace be upon him and his family) which falsehood would not efface or destroy — he and his community would recite the Qur'an in their ongoing states and affairs. Yet the Jews distort its true meaning contrary to reality and construe it in a sense opposed to the truth, and they continually seek to discover the length of the endurance of this community's rule — a knowledge of which Allah has deprived them.
A group of the Jews came to the Messenger of Allah (peace be upon him and his family), and the Prophet (peace be upon him and his family) sent Ali (peace be upon him) to answer them. One of them said: "If what Muhammad (peace be upon him and his family) says is true, then we know that the extent of his rule and the endurance of his community is seventy-one years. For [according to the abjad reckoning] alif is one, lam is thirty, and mim is forty." Ali (peace be upon him) said: "Then what do you make of المص, which has been sent down upon the Prophet (peace be upon him and his family)?" They said: "This comes to one hundred and sixty-one years." He said: "What do you make of الر, which has been sent down upon the Prophet (peace be upon him and his family)?" They said: "Its amount is greater — two hundred and thirty-one years." Then Ali (peace be upon him) said: "What do you say about المر?" They said: "Now it is two hundred and seventy-one years." Ali (peace be upon him) said: "Is one of these disjoined letters [the indicator of the length of this community's life], or all of them together?" They differed in reply. Some said: "One of them"; others said: "All of them are added together, which comes to seven hundred and thirty-four years altogether, and then power will fall into the hands of the Jews." Ali (peace be upon him) said: "Has any heavenly Book stated this, or are you construing it according to your own opinion?" Some said: "The Book of Allah has said so!" and others claimed: "This is our own claim." Ali (peace be upon him) said: "Bring the Book which has come down from Allah and states such a thing." But they could not bring [such a book]. [The Imam] then said to the other group: "Bring a proof for the soundness of your claim." They said: "The proof of our words is the abjad reckoning." Ali (peace be upon him) said: "How can you say such a thing when there is nothing in these letters that testifies to your words? What would you say if someone were to claim that these letters do not testify to the length of the life and duration of the community of Muhammad (peace be upon him and his family), but are rather a sign that each one of you is cursed by Allah to the amount of the reckoning of these letters; or that each one of you and of us has dirhams or dinars to the amount of this same reckoning; or that these letters are witness that each one of you owes Ali (peace be upon him) a debt to the sum of these letters?!" They said: "O Abu al-Hasan (peace be upon him)! Nothing of what you say is understood from الم, المص, الر, and المر." Ali (peace be upon him) said: "Nor is anything of what you claim understood from الم, المص, الر, and المر. If our statement is refuted by the words we uttered, your statement is likewise refuted by your own words." One of their spokesmen said: "O Ali (peace be upon him)! [Do not rejoice that you refuted our words on account of our having no proof.] If we cannot bring a proof for our claim regarding your speech, [then your claim too has no proof]; what proof do you have for your own claim, other than to take our inability to present a proof as evidence and a sign of your own truthfulness? Just as we have no proof or evidence, you likewise have no proof." Ali (peace be upon him) said: "No! We are not equal; we have a proof, and our proof is a 'manifest miracle'." He then turned to the camels of the Jews and called out to them: "O camels! Bear witness to the [truth] of Muhammad (peace be upon him and his family) and his successor!" The camels at once cried out: "You speak truly! You speak truly, O successor of Muhammad (peace be upon him and his family)! And these Jews lie!"
ઇમામ સાદિક (અલયહિસ્સલામ): જ્યારે અલ્લાહે હઝરત મૂસા (અલયહિસ્સલામ) અને તેમના પછીના બીજા પયગંબરોને મબઊસ કર્યા, ત્યારે તે બધા પાસેથી અપવાદ વગર વચન લીધું; કે તેઓ મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) પર ઈમાન લાવશે, જે અરબ ઉમ્મી છે અને મક્કામાં મબઊસ થશે અને મદીના તરફ હિજરત કરશે. તેઓ એક કિતાબ લાવશે જેની કેટલીક સૂરતોની શરૂઆતમાં હુરુફે મુકત્તઆત (તૂટેલા અક્ષરો) હશે. તેમની ઉમ્મત તેને (કુરઆનને) યાદ કરશે અને પોતાની બધી હાલતોમાં; ઊભા હોય, બેઠા હોય કે ચાલતાં હોય, તેને પઢશે. અલ્લાહ તેને યાદ કરવાનું તેમના માટે સરળ બનાવશે અને તેઓ અલી ઇબ્ને અબી તાલિબ (અલયહિસ્સલામ), મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ના વસી અને ભાઈને, તેમની સાથે જોડાયેલા અને સાથી ગણશે. [અલી ઇબ્ને અબી તાલિબ (અલયહિસ્સલામ)] એ ઇલ્મના રક્ષક છે જે [મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)] એ તેમને શીખવ્યું અને તેમના હવાલે કર્યું છે. અને તે અમાનતના પણ પાબંદ છે જે [મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)] એ તેમને સોંપી છે. તેઓ પોતાની તેજ તલવારથી મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ના બધા દુશ્મનોને નીચા અને ઝલીલ કરે છે અને પોતાના મજબૂત દલીલોથી બદ-વિચારનારાઓને ચૂપ કરે છે. તેઓ કુરઆનની તન્ઝીલ (નાઝિલ થયેલા લખાણ) મુજબ લોકો સાથે લડાઈ કરે છે જેથી તેમને દીન કબૂલ કરવા મજબૂર કરે; ચાહે તેઓ ઈચ્છે કે ન ઈચ્છે. પછી પયગંબર (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ના અવસાન બાદ એક જૂથ જેમણે ઉપરથી ઈમાન લાવ્યું હતું તે મુરતદ થઈ ગયું અને કુરઆનમાં તહરીફ કરી અને તેના અર્થો બદલી નાખ્યા અને વાસ્તવિકતાના વિરુદ્ધ તફસીર કરી. તે વખતે અને જ્યાં સુધી શેતાન તેમને ગુમરાહ કરનારો છે અને તેમના નુકસાન, ઝિલ્લત અને બદનસીબીનું કારણ છે, ત્યાં સુધી તેઓ (ઇમામ અલી (અલયહિસ્સલામ)) તેમની સાથે કુરઆનની તાવીલ (અંદરના અર્થ) પર લડાઈ કરે છે.
જ્યારે અલ્લાહે ઇસ્લામના પયગંબર (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ને મક્કામાં મબઊસ કર્યા અને મદીના તરફ મોકલ્યા, ત્યાં તેમને સ્થાપિત કર્યા અને તેમના પર કુરઆન નાઝિલ કર્યું. પછી તેની સૌથી મોટી સૂરતની શરૂઆતમાં الم મૂક્યું; એટલે કે આ પવિત્ર આયત الم ذلِکَ الْکِتابُ [અલિફ લામ મીમ. આ કિતાબ છે], જેનો અર્થ છે કે [આ] એજ કિતાબ છે જેની મેં મારા પહેલાના પયગંબરોને ખબર આપી હતી કે તમારા પર નાઝિલ કરીશ. જેમાં કોઈ શંકા કે સંશય નથી; (બકરહ/૨) જેમ કે તેમના પયગંબરોએ તેમને (પહેલાની ઉમ્મતોને અને ખાસ કરીને યહૂદીઓને) ખબર આપી હતી, તેમના પર જાહેર થયું કે મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) પર એક એવી કિતાબ નાઝિલ થશે જેને બાતિલ મિટાવી અને નષ્ટ કરી શકશે નહીં. તેઓ અને તેમની ઉમ્મત કુરઆનને પોતાની હાલતો અને ચાલી રહેલા કામોમાં પઢશે. છતાં યહૂદીઓ તેના સાચા અર્થને વાસ્તવિકતાના વિરુદ્ધ તહરીફ કરે છે અને તેને હકીકતના વિરોધી અર્થમાં ઘટાવે છે અને સતત ઈચ્છે છે કે આ ઉમ્મતની હકૂમતના ટકવાના સમય વિશે જાણી લે, જેની જાણકારીથી અલ્લાહે તેમને વંચિત રાખ્યા છે.
યહૂદીઓમાંથી કેટલાક લોકો રસૂલુલ્લાહ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) પાસે આવ્યા અને પયગંબર (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) એ અલી (અલયહિસ્સલામ)ને તેમને જવાબ આપવા માટે મોકલ્યા. તેમાંથી એકે કહ્યું: "જો મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) જે કહે છે તે સાચું હોય, તો અમે જાણીએ છીએ કે તેમની હકૂમત અને તેમની ઉમ્મતના ટકવાનો સમય ૭૧ વર્ષ છે. કારણ કે [અબજદ અક્ષરો પ્રમાણે] અલિફ ૧, લામ ૩૦ અને મીમ ૪૦ છે." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "તો المص નું શું કરશો, જે પયગંબર (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) પર નાઝિલ થયું છે?" તેઓએ કહ્યું: "આ પણ ૧૬૧ વર્ષ થાય છે." ફરમાવ્યું: "الر નું શું કરશો, જે પયગંબર (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) પર નાઝિલ થયું છે?" તેઓએ કહ્યું: "તેની માત્રા વધારે છે, જે ૨૩૧ વર્ષ થાય છે." પછી અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "المر વિશે શું કહો છો?" તેઓએ કહ્યું: "હવે ૨૭૧ વર્ષ." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "શું આ હુરુફે મુકત્તઆતમાંથી એક [આ ઉમ્મતના જીવનકાળનું સૂચક છે] કે તે બધા?" તેઓએ જુદા જુદા જવાબ આપ્યા. કેટલાકે કહ્યું: "તેમાંથી એક"; બીજા કેટલાકે કહ્યું: "તે બધા ભેગા થાય છે, જે કુલ ૭૩૪ વર્ષ થાય છે, અને પછી સત્તા યહૂદીઓના હાથમાં આવશે." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "શું આસમાની કિતાબોમાંથી કોઈ કિતાબે આ વાત કહી છે કે તમે તમારા પોતાના મંતવ્ય મુજબ ઘટાવો છો?" કેટલાકે કહ્યું: "અલ્લાહની કિતાબે એમ કહ્યું છે!" અને કેટલાકે દાવો કર્યો કે "આ અમારો પોતાનો દાવો છે." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "તે કિતાબ લાવો જે અલ્લાહ તરફથી નાઝિલ થઈ છે અને આવી વાત જણાવે છે." પરંતુ તેઓ [એવી કિતાબ] લાવી શક્યા નહીં. [હઝરત] એ બીજા જૂથને પણ ફરમાવ્યું: "તમારા દાવાની સચ્ચાઈ પર દલીલ લાવો." તેઓએ કહ્યું: "અમારી વાતની દલીલ અબજદનો હિસાબ છે." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "તમે આવી વાત કેવી રીતે કહો છો, જ્યારે આ અક્ષરોમાં એવું કંઈ નથી જે તમારી વાતનું સાક્ષી હોય? તમે શું કહેશો જો કોઈ દાવો કરે કે આ અક્ષરો હઝરત મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ની ઉમ્મતના જીવન અને ઉંમરના સમયના સાક્ષી નથી; બલ્કે તેની નિશાની છે કે તમારામાંથી દરેક જણ આ અક્ષરોના હિસાબની સંખ્યા જેટલા અલ્લાહની લાનતના પાત્ર છે; અથવા તમારામાંથી અને અમારામાંથી દરેક જણ પાસે આ ગણેલી સંખ્યા જેટલા દિરહમ અથવા દીનાર છે. અથવા એમ કહે કે આ અક્ષરો સાક્ષી છે કે તમારામાંથી દરેક જણ આ અક્ષરોના સરવાળા જેટલા અલી (અલયહિસ્સલામ)ના દેવાદાર છે?!" તેઓએ કહ્યું: "ઓ અબુલ હસન (અલયહિસ્સલામ)! જે તમે કહો છો તે الم, المص, الر અને المر માંથી કદી સમજી શકાતું નથી." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "જે તમે દાવો કરો છો તે પણ الم, المص, الر અને المر માંથી સમજી શકાતું નથી. જો અમારી વાત તે કલામથી રદ થાય જે અમે કહ્યું, તો તમારી વાત પણ તમારા પોતાના કલામથી રદ થાય છે." તેમના વક્તાઓમાંથી એકે કહ્યું: "ઓ અલી (અલયહિસ્સલામ)! [એ વાત પર ખુશ ન થાઓ કે તમે અમારી વાતને દલીલ ન હોવાના કારણે રદ કરી છે] જો અમે તમારી વાત વિષે અમારા દાવાની સાબિતી માટે દલીલ ન લાવી શક્યા, [તો તમારા દાવાની પણ કોઈ દલીલ નથી]; તમારા દાવા પર તમારી પાસે એ સિવાય શું દલીલ છે કે અમારી દલીલ રજૂ કરવાની અસમર્થતાને તમારી પોતાની સચ્ચાઈની હુજ્જત અને નિશાની ગણો? જેમ અમારી પાસે કોઈ દલીલ અને હુજ્જત નથી, તેમ તમારી પાસે પણ કોઈ દલીલ નથી." અલી (અલયહિસ્સલામ) એ ફરમાવ્યું: "ના! અમે તમારા બરાબર નથી; અમારી પાસે દલીલ છે, અને અમારી દલીલ એ 'સ્પષ્ટ મુઅજિઝો' છે." પછી યહૂદીઓના ઊંટો તરફ ફર્યા અને તેમને આ પ્રમાણે બોલાવ્યા: "ઓ ઊંટો! મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ) અને તેમના વસી (અલયહિસ્સલામ)ના [હકના] માટે સાક્ષી આપો!" ઊંટોએ તરત જ બુમ પાડી: "તમે સાચું કહો છો! તમે સાચું કહો છો ઓ મુહમ્મદ (સલ્લલ્લાહો અલયહે વ આલેહી વસલ્લમ)ના વસી! અને આ યહૂદીઓ જૂઠું બોલે છે!"