عَنْ جَمِیلٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَا رَدَّ اللَّهُ الْعَذَابَ إِلَّا عَنْ قَوْمِ یُونُسَ (علیه السلام) وَ کَانَ یُونُسُ (علیه السلام) یَدْعُوهُمْ إِلَی الْإِسْلَامِ فَیَأْبَوْنَ ذَلِکَ فَهَمَّ أَنْ یَدْعُوَ عَلَیْهِمْ وَ کَانَ فِیهِمْ رَجُلَانِ عَابِدٌ وَ عَالِمٌ وَ کَانَ اسْمُ أَحَدِهِمَا مَلِیخَا وَ الْآخَرُ اسْمُهُ رُوبِیلُ فَکَانَ الْعَابِدُ یُشِیرُ عَلَی یُونُسَ (علیه السلام) بِالدُّعَاءِ عَلَیْهِمْ وَ کَانَ الْعَالِمُ یَنْهَاهُ وَ یَقُولُ لَا تَدْعُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ یَسْتَجِیبُ لَکَ وَ لَا یُحِبُّ هَلَاکَ عِبَادِهِ فَقَبِلَ قَوْلَ الْعَابِدِ وَ لَمْ یَقْبَلْ مِنَ الْعَالِمِ فَدَعَا عَلَیْهِمْ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فِی سَنَهًِْ کَذَا وَ کَذَا فِی شَهْرِ کَذَا وَ کَذَا فِی یَوْمِ کَذَا وَ کَذَا فَلَمَّا قَرُبَ الْوَقْتُ خَرَجَ یُونُسُ مِنْ بَیْنِهِمْ مَعَ الْعَابِدِ وَ بَقِیَ الْعَالِمُ فِیهَا فَلَمَّا کَانَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ نَزَلَ الْعَذَابُ فَقَالَ الْعَالِمُ لَهُمْ یَا قَوْمِ افْزَعُوا إِلَی اللَّهِ فَلَعَلَّهُ یَرْحَمُکُمْ وَ یَرُدُّ الْعَذَابَ عَنْکُمْ فَقَالُوا کَیْفَ نَصْنَعُ قَالَ اجْتَمِعُوا وَ اخْرُجُوا إِلَی الْمَفَازَهًِْ وَ فَرِّقُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَ الْأَوْلَادِ وَ بَیْنَ الْإِبِلِ وَ أَوْلَادِهَا وَ بَیْنَ الْبَقَرِ وَ أَوْلَادِهَا وَ بَیْنَ الْغَنَمِ وَ أَوْلَادِهَا ثُمَّ ابْکُوا وَ ادْعُوا فَذَهَبُوا وَ فَعَلُوا ذَلِکَ وَ ضَجُّوا وَ بَکَوْا فَرَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ صَرَفَ عَنْهُمُ الْعَذَابَ وَ فَرَّقَ الْعَذَابَ عَلَی الْجِبَالِ وَ قَدْ کَانَ نَزَلَ وَ قَرُبَ مِنْهُمْ فَأَقْبَلَ یُونُسُ یَنْظُرُ کَیْفَ أَهْلَکَهُمُ اللَّهُ فَرَأَی الزَّارِعُونَ یَزْرَعُونَ فِی أَرْضِهِمْ قَالَ لَهُمْ مَا فَعَلَ قَوْمُ یُونُسَ فَقَالُوا لَهُ وَ لَمْ یَعْرِفُوهُ إِنَّ یُونُسَ دَعَا عَلَیْهِمْ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ نَزَلَ الْعَذَابُ عَلَیْهِمْ فَاجْتَمَعُوا وَ بَکَوْا فَدَعَوْا فَرَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ صَرَفَ ذَلِکَ عَنْهُمْ وَ فَرَّقَ الْعَذَابَ عَلَی الْجِبَالِ فَهُمْ إِذاً یَطْلُبُونَ یُونُسَ لِیُؤْمِنُوا بِهِ فَغَضِبَ یُونُسُ (علیه السلام) وَ مَرَّ عَلَی وَجْهِهِ مُغَاضِباً بِهِ کَمَا حَکَی اللَّهُ حَتَّی انْتَهَی إِلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ فَإِذَا سَفِینَهًٌْ قَدْ شُحِنَتْ وَ أَرَادُوا أَنْ یَدْفَعُوهَا فَسَأَلَهُمْ یُونُسُ (علیه السلام) أَنْ یَحْمِلُوهُ فَحَمَلُوهُ فَلَمَّا تَوَسَّطُوا الْبَحْرَ بَعَثَ اللَّهُ حُوتاً عَظِیماً فَحَبَسَ عَلَیْهِمُ السَّفِینَهًَْ مِنْ قُدَّامِهَا فَنَظَرَ إِلَیْهِ یُونُسُ (علیه السلام) فَفَزِعَ مِنْهُ وَ صَارَ إِلَی مُؤَخَّرِ السَّفِینَهًِْ فَدَارَ إِلَیْهِ الْحُوتُ وَ فَتَحَ فَاهُ فَخَرَجَ أَهْلُ السَّفِینَهًِْ فَقَالُوا فِینَا عَاصٍ فَتَسَاهَمُوا فَخَرَجَ سَهْمُ یُونُسَ (صلی الله علیه و آله) وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ فَأَخْرَجُوهُ فَأَلْقَوْهُ فِی الْبَحْرِ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ مَرَّ بِهِ فِی الْمَاءِ وَ قَدْ سَأَلَ بَعْضُ الْیَهُودِ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) عَنْ سِجْنٍ طَافَ أَقْطَارَ الْأَرْضِ بِصَاحِبِهِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ أَمَّا السِّجْنُ الَّذِی طَافَ الْأَرْضَ بِصَاحِبِهِ فَإِنَّهُ الْحُوتُ الَّذِی حَبَسَ یُونُسَ (علیه السلام) فِی بَطْنِهِ فَدَخَلَ فِی بَحْرِ الْقُلْزُمِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَی بَحْرِ مِصْرَ ثُمَّ دَخَلَ إِلَی بَحْرِ طَبَرِسْتَانَ ثُمَّ خَرَجَ فِی دِجْلَهًَْ الْغَوْرَاءِ قَالَ ثُمَّ مَرَّتْ {مَرَّ} بِهِ تَحْتَ الْأَرْضِ حَتَّی لَحِقَتْ {لَحِقَ} بِقَارُونَ وَ کَانَ قَارُونُ هَلَکَ فِی أَیَّامِ مُوسَی (علیه السلام) وَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یُدْخِلُ {یُدْخِلُهُ} فِی الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ قَامَهًَْ رَجُلٍ وَ کَانَ یُونُسُ (علیه السلام) فِی بَطْنِ الْحُوتِ یُسَبِّحُ اللَّهَ وَ یَسْتَغْفِرُهُ فَسَمِعَ قَارُونُ صَوْتَهُ فَقَالَ لِلْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ أَنْظِرْنِی فَإِنِّی أَسْمَعُ کَلَامَ آدَمِیٍّ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی الْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ أَنْظِرْهُ فَأَنْظَرَهُ ثُمَّ قَالَ قَارُونُ مَنْ أَنْتَ قَالَ یُونُسُ (علیه السلام) أَنَا الْمُذْنِبُ الْخَاطِئُ یُونُسُبْنُمَتَّی (علیه السلام) قَالَ فَمَا فَعَلَ الشَّدِیدُ الْغَضِبُ لِلَّهِ مُوسَیبْنُعِمْرَانَ قَالَ هَیْهَاتَ هَلَکَ قَالَ فَمَا فَعَلَ الرَّءُوفُ الرَّحِیمُ عَلَی قَوْمِهِ هَارُونُبْنُعِمْرَانَ قَالَ هَلَکَ قَالَ فَمَا فَعَلَتْ کُلْثُمُ بِنْتُ عِمْرَانَ الَّتِی کَانَتْ سُمِّیَتْ لِی قَالَ هَیْهَاتَ مَا بَقِیَ مِنْ آلِ عِمْرَانَ أَحَدٌ فَقَالَ قَارُونُ وَا أَسَفَاهْ عَلَی آلِ عِمْرَانَ فَشَکَرَ اللَّهُ لَهُ ذَلِکَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْمَلَکَ الْمُوَکَّلَ بِهِ أَنْ یَرْفَعَ عَنْهُ الْعَذَابَ أَیَّامَ الدُّنْیَا فَرَفَعَ عَنْهُ فَلَمَّا رَأَی یُونُسُ (علیه السلام) ذَلِکَ نَادَی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْحُوتَ فَلَفَظَهُ عَلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ وَ قَدْ ذَهَبَ جِلْدُهُ وَ لَحْمُهُ وَ أَنْبَتَ اللَّهُ عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ وَ هِیَ الدُّبَّاءُ فَأَظَلَّتْهُ مِنَ الشَّمْسِ فَسَکَنَ ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ الشَّجَرَهًَْ فَتَنَحَّتْ عَنْهُ وَ وَقَعَتِ الشَّمْسُ عَلَیْهِ فَجَزِعَ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یَا یُونُسُ (علیه السلام) لَمْ تَرْحَمْ مِائَهًَْ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ وَ أَنْتَ تَجْزَعُ مِنْ أَلَمِ سَاعَهًٍْ فَقَالَ یَا رَبِّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ فَرَدَّ اللَّهُ بَدَنَهُ وَ رَجَعَ إِلَی قَوْمِهِ وَ آمَنُوا بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ.
امام صادق (علیه السلام)- جمیل (درّاج) گفت: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: خداوند عذاب را جز از قوم یونس (علیه السلام) از هیچ قوم دیگری برنداشت. یونس (علیه السلام) آنان را به اسلام فرا میخواند و آنها نمیپذیرفتند. پس یونس (علیه السلام) خواست آنها را نفرین کند. در میان قوم یونس (علیه السلام)، دو مرد بودند که یکی دانشمند و دیگری زاهد بود. اسم یکی از آنها «مَلیخا» و نام دیگری، «روبیل» بود. مرد عابد به یونس (علیه السلام) میگفت: «مردمت را نفرین کن». و مرد دانشمند او را از آن کار باز میداشت و میگفت: «آنان را نفرین مکن که خداوند دعای تو را در هدایت آنان استجابت خواهد کرد. خداوند هلاکت و نابودی بندگانش را دوست ندارد». امّا یونس (علیه السلام) گفتهی عابد را پذیرفت و سخن عالم را رد کرد و آنان را نفرین نمود. خداوند متعال به یونس (علیه السلام) وحی نمود که در فلان سال، فلان ماه و فلان روز، عذاب بر آنان فرود میآید. زمانیکه وقت عذاب نزدیک شد، یونس (علیه السلام) به همراه مرد عابد از میان آنان بیرون رفت و مرد دانشمند در میان آنان باقی ماند. در همان روز، عذاب نازل شد. مرد دانشمند به مردم گفت: «ای مردم! به درگاه خداوند ناله کنید و از او درخواست کمک کنید. امید است به شما رحم کرده و عذاب را از شما بردارد». مردم گفتند: «چگونه این کار را انجام دهیم»؟ گفت: «جمع شوید و از شهر خارج شده و بهسمت بیابان بروید. مادران را از بچّهها و شتران را از کرّههایشان و گاوها را از گوسالهها و گوسفندان را از برّههایشان جدا کرده و سپس گریه کنید و دعا نمایید». مردم از شهر بیرون رفتند و چنان کردند و ناله سرداده و گریستند. در نتیجه خداوند، آنان را مورد رحمت قرار داد و عذاب را از آنان برداشت. خداوند متعال عذابی که بر آنان فرستاده شده بود و به ایشان نزدیک شده بود را در کوهها پراکنده ساخت. یونس (علیه السلام) آمد تا ببیند خداوند چگونه آن مردم را به هلاکت رسانیده است؛ امّا دید که کشاورزان مشغول زراعت در زمینهای خویشاند. یونس (علیه السلام) به آنان گفت: «بر سر قوم یونس (علیه السلام) چه آمد»؟ آنان در پاسخ یونس (علیه السلام) که او را نمیشناختند، گفتند: «یونس (علیه السلام) مردمش را نفرین کرد و پروردگار، نفرین او را استجابت کرد و عذاب را بر آنان فرو فرستاد؛ امّا آنان جمع شده و گریستند و خداوند به آنان رحم نمود و عذاب را از آنان برداشت و آن را در کوهها پراکنده نمود. اکنون مردم، دنبال یونس (علیه السلام) میگردند تا او را یافته و ایمان آورند». یونس (علیه السلام)، غضبناک راه خود را پیش گرفت و رفت همانطور که خداوند متعال داستانش را بیان فرموده است تا آنکه به ساحل دریا رسید. ناگهان دید که کشتی، بارگیری کرده و آمادهی حرکت است. یونس (علیه السلام) از آنان درخواست کرد که او را با خود ببرند. آنان نیز او را سوار کردند. وقتی به میانهی دریا رسیدند، خداوند ماهی بزرگ (نهنگی) را به سمت آنان فرستاد و از سمت جلو، مانع ادامهی حرکت کشتی شده و آن را متوقّف کرد. یونس (علیه السلام) به ماهی نظر افکنده و وحشت کرد و به قسمت عقب کشتی رفت. ماهی هم به همان سمت رفته و دهانش را گشود. مسافران کشتی بیرون آمده و گفتند: «در بین ما گناهکار و عصیانگری وجود دارد»! با تیرکمان قرعهکشی کردند و قرعه به نام یونس (علیه السلام) درآمد. همانطوری که خداوند در قرآن نیز فرمود: و با آنها قرعه افکند، [و قرعه به نام او افتاد و] مغلوب شد. ( صافات/۱۴۱ ) پس مسافران کشتی، او را به دریا انداختند. نهنگ (ماهی) او را بلعید. ( صافات/۱۴۲ ) و به داخل آب فرو برد. فردی یهودی از امیرمؤمنان (علیه السلام) دربارهی زندانی پرسید که فرد زندانی خود را در چهار گوشهی دنیا گردانده است؛ آن زندان کدام است؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: «ای مرد یهودی! آن زندانی که همراه با زندانیش، چهار گوشهی زمین را گردید، همان نهنگی بود که یونس (علیه السلام) در شکمش محبوس گشته بود و ابتدا وارد دریای سرخ شد و سپس به دریای مصر (نیل) و بعد به دریای طبرستان (خزر) وارد شد و سپس به اعماق دجله فرو رفت. آنگاه همراه با یونس (علیه السلام) به زیرزمین رفت تا به قارون رسید و قارون در روزگار موسی (علیه السلام) هلاک شده بود و خداوند فرشتهای را مأمور او ساخته بود تا هر روز بهاندازهی قامت یک انسان او را به داخل زمین فرو ببرد. یونس (علیه السلام) در شکم نهنگ مشغول تسبیح خداوند و طلب استغفار بود که قارون صدای او را شنید و به فرشتهای که مأمور او بود، گفت: «به من مهلت بده. من صدای سخن آدمی را میشنوم»! خداوند به آن فرشته وحی کرد که «به وی مهلت ده»! پس فرشته این امکان را برایش فراهم کرد. قارون به یونس (علیه السلام) گفت: «تو کیستی»؟ گفت: «من آن گناهکار و خطاکار، یونس (علیه السلام) فرزند مَتَّی هستم». قارون پرسید: «موسیبنعمران (علیه السلام) که برای رضای خدا به شدّت خشمگین میشد، کارش به کجا رسید»؟ [یونس (علیه السلام)] گفت: «در زمانهای بسیار دور درگذشت». قارون گفت: «هارونبنعمران (علیه السلام)، آن مرد بسیار مهربان و بخشنده نسبت به مردمش، چه بر سر او آمد»؟ گفت: «درگذشت». گفت: «کلثم، دختر عمران که نامزد من بود، چه شد»؟ گفت: «در زمانهای بسیار دور [همه مردند و] از خاندان عمران، هیچکس باقی نمانده است». قارون گفت: «دریغ و افسوس بر آل عمران»! سپس قارون از مجالی که خدا به او داده بود، تشکّر کرد. پس خداوند به آن فرشته دستور داد که شکنجه و عذاب را در دنیا از او بردارد و تا ابتدای قیامت ، عذاب از او برداشته شد. زمانیکه یونس (علیه السلام) این موضوع را دید، در آن تاریکیها فریاد برآورد که هیچ معبودی جز تو نیست. تو پیراسته و منزّه هستی، و من از زمرهی ستمکاران بودهام. ( انبیاء/۸۷ ) خداوند دعای او را مستجاب کرد و به نهنگ فرمان داد تا او را از دهانش بیرون افکند. پس نهنگ یونس (علیه السلام) را درحالیکه پوست و گوشت نداشت در کنار ساحل دریا از دهان بیرون افکند. پس خداوند، درختی از کدو. ( صافات/۱۴۶ ) را در کنار او رویاند تا بر سرش سایه بیندازد و از اشعهی خورشید به دور باشد. بعد خداوند به آن درخت فرمان داد تا از یونس (علیه السلام)، فاصله بگیرد. آفتاب بر او تابید و یونس (علیه السلام) شروع به بیتابی کرد. خداوند به او وحی کرد: «تو که طاقت دمی دردکشیدن را نداری، چگونه به جان صد هزار نفر یا حتّی بیشتر، رحم نکردی»؟ یونس (علیه السلام) گفت: «خدایا! از درگاه تو طلب بخشش میکنم»! خداوند بدن یونس (علیه السلام) را به او بازگرداند و او نزد قوم خود رفت و آنان به او ایمان آوردند. آیهی فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَآنها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ به این موضوع اشاره دارد.
Imam Sadiq (peace be upon him): Jamil (al-Darraj) said: Imam Sadiq (peace be upon him) said to me: Allah did not lift the punishment from any people except the people of Yunus (peace be upon him). Yunus (peace be upon him) used to call them to Islam, and they refused. So Yunus (peace be upon him) resolved to invoke a curse upon them. Among the people of Yunus (peace be upon him) there were two men, one a scholar and the other an ascetic. The name of one of them was "Malikha" and the name of the other was "Rubil". The worshipper used to say to Yunus (peace be upon him): "Curse your people." But the scholar used to hold him back from that and would say: "Do not curse them, for Allah will answer your prayer for their guidance. Allah does not love the destruction and annihilation of His servants." But Yunus (peace be upon him) accepted the word of the worshipper and rejected the word of the scholar, and cursed them. Allah the Exalted revealed to Yunus (peace be upon him) that the punishment would descend upon them in such-and-such a year, such-and-such a month, and such-and-such a day. When the time of the punishment drew near, Yunus (peace be upon him), together with the worshipper, went out from among them, and the scholar remained among them. On that very day, the punishment came down. The scholar said to the people: "O people! Cry out to Allah and ask Him for help. Perhaps He will have mercy on you and lift the punishment from you." The people said: "How shall we do this?" He said: "Gather together and leave the city and go out to the wilderness. Separate the mothers from their children, the camels from their young, the cows from their calves, and the sheep from their lambs, and then weep and pray." The people went out of the city and did so, and they cried out and wept. As a result, Allah bestowed His mercy upon them and lifted the punishment from them. Allah the Exalted scattered upon the mountains the punishment that had been sent down upon them and had come near them. Yunus (peace be upon him) came to see how Allah had destroyed those people; but he saw the farmers busy cultivating their lands. Yunus (peace be upon him) said to them: "What happened to the people of Yunus (peace be upon him)?" They, not recognising him, replied to Yunus (peace be upon him): "Yunus (peace be upon him) cursed his people, and the Lord answered his curse and sent down the punishment upon them; but they gathered together and wept, and Allah had mercy on them and lifted the punishment from them and scattered it upon the mountains. Now the people are searching for Yunus (peace be upon him) to find him and believe in him." Yunus (peace be upon him) angrily went on his way, just as Allah the Exalted has related his story, until he reached the shore of the sea. Suddenly he saw a ship, laden and ready to depart. Yunus (peace be upon him) asked them to take him with them. They took him aboard. When they reached the middle of the sea, Allah sent a great fish (a whale) toward them, which from the front blocked the ship's progress and stopped it. Yunus (peace be upon him) looked at the fish and became terrified, and went to the back of the ship. The fish also went to that side and opened its mouth. The passengers of the ship came out and said: "Among us there is a sinner and a transgressor!" They cast lots with arrows, and the lot fell in the name of Yunus (peace be upon him). As Allah has said in the Qur'an: فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ [And he cast lots (with them) and was of those who lost]. (Saffat/141) So the passengers of the ship threw him into the sea. The whale (fish) swallowed him. (Saffat/142) and took him down into the water. A Jewish man asked the Commander of the Faithful (peace be upon him) about a prison that took its prisoner around the four corners of the world; which prison is that? The Imam (peace be upon him) replied: "O Jewish man! That prison which, together with its prisoner, went around the four corners of the earth, was the very whale in whose belly Yunus (peace be upon him) was confined. First it entered the Red Sea, then went to the sea of Egypt (the Nile), then entered the sea of Tabaristan (the Caspian), and then plunged into the depths of the Tigris. Then, together with Yunus (peace be upon him), it went beneath the earth until it reached Qarun. Qarun had perished in the days of Musa (peace be upon him), and Allah had appointed an angel over him to sink him into the earth every day by the height of a man. Yunus (peace be upon him) was in the belly of the whale, glorifying Allah and seeking His forgiveness, when Qarun heard his voice and said to the angel who was appointed over him: 'Give me respite. I hear the speech of a human being!' Allah revealed to that angel: 'Grant him respite!' So the angel made it possible for him. Qarun said to Yunus (peace be upon him): 'Who are you?' He said: 'I am that sinner and wrongdoer, Yunus (peace be upon him), son of Matta.' Qarun asked: 'What became of Musa ibn Imran (peace be upon him), who used to grow intensely angry for the sake of Allah's pleasure?' [Yunus (peace be upon him)] said: 'He passed away long ago.' Qarun said: 'And Harun ibn Imran (peace be upon him), that man so kind and generous toward his people, what happened to him?' He said: 'He passed away.' He said: 'What became of Kulthum, the daughter of Imran, who had been betrothed to me?' He said: 'Long ago [they all died and] none of the family of Imran remains.' Qarun said: 'Alas and woe for the family of Imran!' Then Qarun thanked [Allah] for the opportunity Allah had given him. So Allah commanded that angel to lift the torment and punishment from him in this world, and until the beginning of the Day of Resurrection the punishment was lifted from him. When Yunus (peace be upon him) saw this, in those darknesses he cried out: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ [There is no god but You, glory be to You, indeed I was of the wrongdoers]. (Anbiya/87) Allah answered his prayer and commanded the whale to cast him out from its mouth. So the whale cast Yunus (peace be upon him) out of its mouth on the seashore, while he had no skin and no flesh. Then Allah caused a tree of gourd (Saffat/146) to grow beside him, that it might cast its shade over his head and keep him from the rays of the sun. Then Allah commanded that tree to move away from Yunus (peace be upon him). The sun shone upon him and Yunus (peace be upon him) began to be restless. Allah revealed to him: "You who cannot bear a moment's pain, how did you not have mercy on the lives of a hundred thousand people or even more?" Yunus (peace be upon him) said: "O Lord! I seek forgiveness from Your presence!" Allah restored the body of Yunus (peace be upon him) to him, and he went to his people, and they believed in him. The verse فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ [Why was there not a town which believed and its belief profited it, except the people of Yunus? When they believed, We removed from them the punishment of disgrace in the life of this world and gave them provision till a time] refers to this matter.
ઇમામ સાદિક (અલયહિસ્સલામ): જમીલ (દર્રાજ) એ કહ્યું: ઇમામ સાદિક (અલયહિસ્સલામ) એ મને ફરમાવ્યું: અલ્લાહે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ની કૌમ સિવાય કોઈ પણ કૌમ પરથી અઝાબ ઉઠાવ્યો નથી. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) તેમને ઇસ્લામ તરફ બોલાવતા હતા અને તેઓ કબૂલ કરતા ન હતા. તેથી યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ ઈચ્છ્યું કે તેમના પર બદદુઆ કરે. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ની કૌમમાં બે માણસો હતા, જેમાંનો એક આલિમ અને બીજો ઝાહિદ (તપસ્વી) હતો. તેમાંના એકનું નામ "મલીખા" અને બીજાનું નામ "રૂબીલ" હતું. ઇબાદતગુઝાર માણસ યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ને કહેતો હતો: "તમારી કૌમ પર બદદુઆ કરો." અને આલિમ માણસ તેમને તે કાર્યથી રોકતો હતો અને કહેતો હતો: "તેમને બદદુઆ ન કરો, કારણ કે અલ્લાહ તમારી દુઆને તેમની હિદાયત માટે કબૂલ કરશે. અલ્લાહ પોતાના બંદાઓની હલાકત અને નાબૂદીને પસંદ કરતો નથી." પરંતુ યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ આબિદની વાત કબૂલ કરી અને આલિમની વાત નકારી કાઢી અને તેમના પર બદદુઆ કરી. અલ્લાહ તઆલાએ યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) પર વહી કરી કે ફલાણા વર્ષે, ફલાણા મહિનામાં અને ફલાણા દિવસે, તેમના પર અઝાબ નાઝિલ થશે. જ્યારે અઝાબનો સમય નજીક આવ્યો, ત્યારે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) આબિદ સાથે તેમની વચ્ચેથી બહાર નીકળી ગયા અને આલિમ તેમની વચ્ચે બાકી રહ્યો. તે જ દિવસે અઝાબ નાઝિલ થયો. આલિમ માણસે લોકોને કહ્યું: "ઓ લોકો! અલ્લાહની બારગાહમાં ગિરિયો કરો અને તેની પાસે મદદ માંગો. આશા છે કે તે તમારા પર રહેમ કરશે અને તમારા પરથી અઝાબ ઉઠાવી લેશે." લોકોએ કહ્યું: "અમે આ કાર્ય કેવી રીતે કરીએ?" તેણે કહ્યું: "એકઠા થાઓ અને શહેરમાંથી બહાર નીકળીને જંગલ તરફ જાઓ. માતાઓને બાળકોથી, ઊંટોને તેમના બચ્ચાઓથી, ગાયોને વાછરડાઓથી અને ઘેટાંને તેમના બચ્ચાઓથી અલગ કરો અને પછી રડો અને દુઆ કરો." લોકો શહેરમાંથી બહાર નીકળ્યા અને એમ કર્યું અને વિલાપ કર્યો અને રડ્યા. પરિણામે, અલ્લાહે તેમના પર રહેમત નાઝિલ કરી અને તેમના પરથી અઝાબ ઉઠાવી લીધો. અલ્લાહ તઆલાએ તે અઝાબને જે તેમના પર મોકલવામાં આવ્યો હતો અને તેમની નજીક આવી ગયો હતો, પર્વતો પર વિખેરી નાખ્યો. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) આવ્યા કે જુએ કે અલ્લાહે તે લોકોને કેવી રીતે હલાક કર્યા છે; પરંતુ જોયું કે ખેડૂતો પોતાની જમીનોમાં ખેતી કરવામાં વ્યસ્ત છે. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ તેમને પૂછ્યું: "યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ની કૌમ પર શું આવ્યું?" તેઓ, જેઓ તેમને ઓળખતા ન હતા, યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ના જવાબમાં કહ્યું: "યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ પોતાની કૌમ પર બદદુઆ કરી અને પરવરદિગારે તેમની બદદુઆ કબૂલ કરી અને તેમના પર અઝાબ નાઝિલ કર્યો; પરંતુ તેઓ એકઠા થયા અને રડ્યા અને અલ્લાહે તેમના પર રહેમ કર્યો અને તેમના પરથી અઝાબ ઉઠાવી લીધો અને તેને પર્વતો પર વિખેરી નાખ્યો. હવે લોકો યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ને શોધી રહ્યા છે કે તેમને શોધીને ઈમાન લાવે." યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ગુસ્સામાં પોતાનો રસ્તો પકડીને ચાલી નીકળ્યા, જેમ કે અલ્લાહ તઆલાએ તેમની વાર્તા બયાન કરી છે, ત્યાં સુધી કે તેઓ સમુદ્રના કિનારે પહોંચ્યા. અચાનક જોયું કે એક કશ્તી, સામાન ભરીને પ્રયાણ માટે તૈયાર છે. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ તેમને વિનંતી કરી કે તેમને પોતાની સાથે લઈ જાય. તેમણે પણ તેમને સવાર કરી લીધા. જ્યારે તેઓ સમુદ્રની વચ્ચે પહોંચ્યા, ત્યારે અલ્લાહે એક મોટી માછલી (વ્હેલ) તેમની તરફ મોકલી અને આગળની બાજુથી કશ્તીના પ્રયાણને રોકી અને તેને થોભાવી દીધી. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ માછલી પર નજર નાખી અને ગભરાઈ ગયા અને કશ્તીના પાછળના ભાગમાં ગયા. માછલી પણ તે તરફ ગઈ અને તેનું મોં ખોલ્યું. કશ્તીના મુસાફરો બહાર આવ્યા અને કહ્યું: "આપણી વચ્ચે કોઈ ગુનેહગાર અને નાફરમાન છે!" તેમણે તીરકામઠાથી ચિઠ્ઠી ઉપાડી, અને ચિઠ્ઠી યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ના નામે નીકળી. જેમ કે અલ્લાહે કુરઆનમાં પણ ફરમાવ્યું: فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ [અને તેણે તેમની સાથે ચિઠ્ઠી ઉપાડી (અને ચિઠ્ઠી તેમના નામે નીકળી) અને હારી ગયા]. (સાફ્ફાત/૧૪૧) તેથી કશ્તીના મુસાફરોએ તેમને સમુદ્રમાં ફેંકી દીધા. વ્હેલ (માછલી) એ તેમને ગળી ગઈ. (સાફ્ફાત/૧૪૨) અને પાણીની અંદર લઈ ગઈ. એક યહૂદી માણસે અમીરુલ મોમેનીન (અલયહિસ્સલામ) ને એક કેદખાના વિશે પૂછ્યું જેણે પોતાના કેદીને દુનિયાના ચાર ખૂણામાં ફેરવ્યો છે; તે કેદખાનું કયું છે? ઇમામ (અલયહિસ્સલામ) એ જવાબ આપ્યો: "ઓ યહૂદી માણસ! તે કેદખાનું જે પોતાના કેદી સાથે, ધરતીના ચાર ખૂણામાં ફર્યું, તે તે જ વ્હેલ હતી જેના પેટમાં યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) બંધ હતા. પ્રથમ તે લાલ સમુદ્રમાં દાખલ થઈ, પછી મિસ્રના સમુદ્ર (નાઈલ) અને પછી તબરિસ્તાનના સમુદ્ર (ખઝર) માં દાખલ થઈ અને પછી દજલા (નદી) ની ઊંડાણમાં ડૂબી ગઈ. તે પછી યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) સાથે જમીનની નીચે ગઈ ત્યાં સુધી કે કારૂન સુધી પહોંચી, અને કારૂન મૂસા (અલયહિસ્સલામ) ના જમાનામાં હલાક થઈ ગયો હતો અને અલ્લાહે એક ફરિશ્તાને તેના પર નિમેલો હતો કે દરરોજ એક માણસના કદ જેટલો તેને જમીનની અંદર દબાવે. યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) વ્હેલના પેટમાં અલ્લાહની તસ્બીહ અને ઇસ્તિગફારમાં વ્યસ્ત હતા કે કારૂને તેમનો અવાજ સાંભળ્યો અને તેના પર નિમાયેલા ફરિશ્તાને કહ્યું: "મને મહલત આપ. હું કોઈ માણસના બોલવાનો અવાજ સાંભળી રહ્યો છું!" અલ્લાહે તે ફરિશ્તાને વહી કરી કે "તેને મહલત આપ!" તેથી ફરિશ્તાએ તેના માટે આ શક્યતા પૂરી પાડી. કારૂને યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ને પૂછ્યું: "તમે કોણ છો?" તેમણે કહ્યું: "હું તે ગુનેહગાર અને ખતાકાર, યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) મત્તાનો પુત્ર છું." કારૂને પૂછ્યું: "મૂસા બિન ઇમરાન (અલયહિસ્સલામ) જે અલ્લાહની રિઝા માટે અત્યંત ક્રોધિત થતા હતા, તેમનું શું થયું?" [યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ] કહ્યું: "ઘણા લાંબા સમય પહેલા ઇન્તેકાલ કરી ગયા." કારૂને કહ્યું: "હારૂન બિન ઇમરાન (અલયહિસ્સલામ), પોતાની કૌમ પ્રત્યે અત્યંત મહેરબાન અને દયાળુ માણસ, તેમનું શું થયું?" તેમણે કહ્યું: "ઇન્તેકાલ કરી ગયા." તેણે કહ્યું: "કુલ્થુમ, ઇમરાનની પુત્રી જે મારી મંગેતર હતી, તેનું શું થયું?" તેમણે કહ્યું: "ઘણા લાંબા સમય પહેલા [બધા મરી ગયા અને] આલે ઇમરાનમાંથી કોઈ બાકી નથી." કારૂને કહ્યું: "આલે ઇમરાન પર અફસોસ અને ખેદ!" પછી કારૂને તે મહલત માટે જે અલ્લાહે તેને આપી હતી, આભાર માન્યો. તેથી અલ્લાહે તે ફરિશ્તાને આદેશ આપ્યો કે દુનિયામાં તેની પરથી શિકંજો અને અઝાબ ઉઠાવી લે અને કયામતની શરૂઆત સુધી, તેની પરથી અઝાબ ઉઠાવી લેવામાં આવ્યો. જ્યારે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ આ જોયું, ત્યારે તે અંધકારોમાં પોકારી ઊઠ્યા કે لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ [તારા સિવાય કોઈ ઇલાહ નથી, તું પાક છે, ખરેખર હું જુલ્મ કરનારાઓ માંથી હતો]. (અંબિયા/૮૭) અલ્લાહે તેમની દુઆ કબૂલ કરી અને વ્હેલને હુકમ આપ્યો કે તેમને પોતાના મોંમાંથી બહાર કાઢી નાખે. તેથી વ્હેલે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) ને એવી હાલતમાં કે તેમની ચામડી અને ગોશ્ત ન હતું, સમુદ્રના કિનારે મોંમાંથી બહાર કાઢી નાખ્યા. પછી અલ્લાહે તેમની પાસે કોળાનું એક ઝાડ (સાફ્ફાત/૧૪૬) ઉગાડ્યું જેથી તેમના માથા પર છાંયો કરે અને સૂરજના કિરણોથી દૂર રહે. પછી અલ્લાહે તે ઝાડને હુકમ આપ્યો કે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) થી દૂર થઈ જાય. સૂરજ તેમના પર ચમક્યો અને યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) બેચેન થવા લાગ્યા. અલ્લાહે તેમને વહી કરી: "તમે જે એક ક્ષણનું દર્દ સહન કરવાની તાકાત નથી રાખતા, તમે એક લાખ કે તેથી પણ વધુ લોકોના જીવ પર કેમ રહેમ ન કર્યો?" યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) એ કહ્યું: "ઓ ખુદા! તારી બારગાહથી ક્ષમા માંગું છું!" અલ્લાહે યૂનુસ (અલયહિસ્સલામ) નું શરીર તેમને પરત આપ્યું અને તેઓ પોતાની કૌમ પાસે ગયા અને તેમણે તેમના પર ઈમાન લાવ્યા. આયત فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لمَّا آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ [શા માટે એવી કોઈ વસ્તી ન થઈ કે તે ઈમાન લાવે અને તેનું ઈમાન તેને ફાયદો પહોંચાડે, સિવાય કે યૂનુસની કૌમ? જ્યારે તેઓ ઈમાન લાવ્યા, ત્યારે અમે તેમના પરથી દુનિયાની જિંદગીમાં અપમાનનો અઝાબ દૂર કર્યો અને એક નિશ્ચિત સમય સુધી તેમને લાભ પહોંચાડ્યો] આ વિષય તરફ ઇશારો કરે છે.