عَنْ أَبِیبَصِیرٍ قَالَ: ... قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) إِنَّ لُوطاً (علیه السلام) لَبِثَ فِی قَوْمِهِ ثَلَاثِینَ سَنَهًًْ یَدْعُوهُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ یُحَذِّرُهُمْ عَذَابَهُ وَ کَانُوا قَوْماً لَا یَتَنَظَّفُونَ مِنَ الْغَائِطِ وَ لَا یَتَطَهَّرُونَ مِنَ الْجَنَابَهًِْ وَ کَانَ لُوطٌ ابْنَ خَالَهًِْ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) وَ کَانَتِ امْرَأَهًُْ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) سَارَهًُْ (سلام الله علیها) أُخْتَ لُوطٍ وَ کَانَ لُوطٌ (علیه السلام) وَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) نَبِیَّیْنِ مُرْسَلَینِ مُنْذِرَینِ وَ کَانَ لُوطٌ (علیه السلام) رَجُلًا سَخِیّاً کَرِیماً یَقْرِی الضَّیْفَ إِذَا نَزَلَ بِهِ وَ یُحَذِّرُهُمْ قَوْمَهُ قَالَ فَلَمَّا رَأَی قَوْمُ لُوطٍ (علیه السلام) ذَلِکَ مِنْهُ قَالُوا لَهُ إِنَّا نَنْهَاکَ عَنِ الْعَالَمِینَ لَا تَقْرِ ضَیْفاً یَنْزِلُ بِکَ إِنْ فَعَلْتَ فَضَحْنَا ضَیْفَکَ الَّذِی یَنْزِلُ بِکَ وَ أَخْزَیْنَاکَ فَکَانَ لُوطٌ (علیه السلام) إِذَا نَزَلَ بِهِ الضَّیْفُ کَتَمَ أَمْرَهُ مَخَافَهًَْ أَنْ یَفْضَحَهُ قَوْمُهُ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِلُوطٍ عَشِیرَهًٌْ قَالَ وَ لَمْ یَزَلْ لُوطٌ (علیه السلام) وَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) یَتَوَقَّعَانِ نُزُولَ الْعَذَابِ عَلَی قَوْمِهِ فَکَانَتْ لِإِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) وَ لِلُوطٍ (علیه السلام) مَنْزِلَهًٌْ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ شَرِیفَهًٌْ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ کَانَ إِذَا أَرَادَ عَذَابَ قَوْمِ لُوطٍ (علیه السلام) أَدْرَکَتْهُ مَوَدَّهًُْ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) وَ خُلَّتُهُ وَ مَحَبَّهًُْ لُوطٍ فَیُرَاقِبُهُمْ فَیُؤَخِّرُ عَذَابَهُمْ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) فَلَمَّا اشْتَدَّ أَسَفُ اللَّهِ عَلَی قَوْمِ لُوطٍ (علیه السلام) وَ قَدَّرَ عَذَابَهُمْ وَ قَضَی أَنْ یُعَوِّضَ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) مِنْ عَذَابِ قَوْمِ لُوطٍ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ فَیُسَلِّیَ بِهِ مُصَابَهُ بِهَلَاکِ قَوْمِ لُوطٍ فَبَعَثَ اللَّهُ رُسُلًا إِلَی إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) یُبَشِّرُونَهُ بِإِسْمَاعِیلَ (علیه السلام) فَدَخَلُوا عَلَیْهِ لَیْلًا فَفَزِعَ مِنْهُمْ وَ خَافَ أَنْ یَکُونُوا سُرَّاقاً فَلَمَّا رَأَتْهُ الرُّسُلُ فَزِعاً مَذْعُوراً قَالُوا سَلاماً قالَ سَلَامٌ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ* قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا {رُسُلُ رَبِّکَ} نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ الْغُلَامُ الْعَلِیمُ هُوَ إِسْمَاعِیلُ (علیه السلام) مِنْ هَاجَرَ (سلام الله علیها) فَقالَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) لِلرُّسُلِ (أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ* قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطِینَ فَقالَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) فَما خَطْبُکُمْ بَعْدَ الْبِشَارَهًِْ قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ قَوْمِ لُوطٍ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ لِنُنْذِرَهُمْ عَذَابَ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
امام باقر (علیه السلام)- ابوبصیر گوید: ... امام باقر (علیه السلام) فرمود: «حضرت لوط (علیه السلام) سی سال در میان قومش بود و آنها را بهسوی خدای عزّوجلّ دعوت میکرد و از عذاب الهی بیم میداد. آنها قومی بودند که بعد از قضای حاجت خود را از آلودگی و نجاست پاک نمیکردند و بعد از جنابت، غسل نمینمودند. و لوط (علیه السلام) پسر خالهی حضرت ابراهیم (علیه السلام) و همسر حضرت ابراهیم (علیه السلام) ساره، خواهر لوط (علیه السلام) بود؛ و ابراهیم و لوط (علیها السلام) هر دو فرستاده و پیامبر خدا بودند تا مردم را بیم دهند. لوط (علیه السلام) مردی بخشنده و کریم بود و اگر میهمانی به خانهاش میآمد، از او پذیرایی میکرد و آنها را از قوم خود [و عمل زشتشان] برحذر میداشت. وقتی قوم او چنین دیدند، گفتند: «ما تو را از رویاروشدن با مردم دیگر نهی میکنیم، نباید از میهمانیکه به منزلت میآید پذیرایی کنی. اگر این کار را بکنی، میهمانت را رسوا میکنیم و تو را در برابر او خوار و ذلیل میگردانیم». از همینروی بود که وقتی به خانهی لوط (علیه السلام) میهمان میآمد، حضورش را از دیگران پنهان میکرد از ترس اینکه مبادا قومش او را رسوا و بیآبرو کنند؛ زیرا لوط (علیه السلام) هیچ قوم و خویشی در میان آنها نداشت [تا از او حمایت کنند]. لوط و ابراهیم (علیها السلام) پیوسته منتظر بودند عذاب الهی بر قوم لوط نازل شود؛ آن دو پیامبر (علیها السلام) نزد خدا منزلت و مقام والا و شریفی داشتند و هرگاه خداوند اراده میفرمود قوم لوط (علیه السلام) را عذاب کند، به دوستی ابراهیم (علیه السلام) با خود و محبّت لوط (علیه السلام) توجّه نموده و [به خاطر آن دو] مراعات قوم لوط را میکرد و عذابشان را به تأخیر میانداخت». [در ادامه] امام باقر (علیه السلام) فرمود: «چون خشم خدا بر قوم لوط [در اثر اصرار آنان بر گناهان] شدّت یافت و عذابشان را حتمی ساخت و خداوند حکم فرمود که به جبران عذاب قوم لوط (علیه السلام)، پسری دانا به ابراهیم (علیه السلام) بدهد تا غم هلاکت قوم لوط (علیه السلام) را با وجود آن پسر تسکین دهد، خداوند فرستادگانی را نزد ابراهیم (علیه السلام) فرستاد تا به او مژدهی تولّد اسماعیل (علیه السلام)را بدهند. فرستادگان، شبانگاه نزد ابراهیم (علیه السلام) رفتند و ابراهیم (علیه السلام) ترسید که مبادا آنها دزد باشند. چون آنان او را ترسان و بیمناک دیدند آنها سلام گفتند ابراهیم (علیه السلام) [نیز] گفت: «سلام ما از شما بیمناکیم! گفتند: نترس! قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ ما فرستادگان پروردگارت هستیم که نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ» امام باقر (علیه السلام) فرمود: «پسر دانا همان اسماعیل (علیه السلام) است که از هاجر بوده است». ابراهیم (علیه السلام) به فرستادگان گفت: «آیا به من [چنین] بشارت میدهید با اینکه پیر شدهام؟! به چه چیز بشارت میدهید»؟! گفتند: «تو را به حق بشارت دادیم از مأیوسان مباش»! ( حجر/۵۵۵۴ )». ابراهیم (علیه السلام) گفت: «مأموریت شما بعد از این بشارت چیست»؟ گفتند: «ما بهسوی قومی گنهکار یعنی قوم لوط مأموریت یافتهایم ( حجر/۵۸ )؛ آنها قومی بدکار هستند، تا آنها را از عذاب پروردگار جهانیان بیم دهیم.
Imam Baqir (peace be upon him)- Abu Basir said: ... Imam Baqir (peace be upon him) said: "Lut (peace be upon him) was among his people for thirty years, calling them toward Allah the Mighty and Majestic and warning them of the divine punishment. They were a people who, after relieving themselves, did not cleanse themselves of filth and impurity, and after janabah (ritual impurity) they did not perform ghusl. Lut (peace be upon him) was the son of the maternal aunt of Ibrahim (peace be upon him), and Ibrahim's (peace be upon him) wife Sarah was the sister of Lut (peace be upon him); and Ibrahim and Lut (peace be upon them) were both messengers and prophets of Allah, sent to warn the people. Lut (peace be upon him) was a generous and noble man, and if a guest came to his house he would entertain him, and he used to warn them [the guests] about his people [and their abominable act]. When his people saw this from him, they said: 'We forbid you from having anything to do with the rest of mankind; you must not host any guest who comes to your dwelling. If you do this, we will disgrace your guest and humiliate and debase you before him.' For this reason, whenever a guest came to Lut's (peace be upon him) house, he would hide his presence from others out of fear that his people might disgrace and dishonour him; because Lut (peace be upon him) had no kin or relatives among them [to support him]. Lut and Ibrahim (peace be upon them) were continually awaiting the divine punishment to descend upon Lut's people; those two prophets (peace be upon them) had a lofty and noble station before Allah, and whenever Allah willed to punish the people of Lut (peace be upon him), He would take into consideration Ibrahim's (peace be upon him) friendship with Him and the love of Lut (peace be upon him), and [for the sake of those two] He would show forbearance to the people of Lut and delay their punishment." [Continuing,] Imam Baqir (peace be upon him) said: "When Allah's wrath against the people of Lut [as a result of their persistence in sins] intensified and their punishment became certain, and Allah decreed that, to compensate Ibrahim (peace be upon him) for the punishment of Lut's (peace be upon him) people, He would grant him a knowing son so that the grief of the destruction of Lut's (peace be upon him) people would be assuaged through the existence of that son, Allah sent messengers to Ibrahim (peace be upon him) to give him the glad tidings of the birth of Ismail (peace be upon him). The messengers went to Ibrahim (peace be upon him) at night, and Ibrahim (peace be upon him) feared that they might be thieves. When they saw him frightened and alarmed, they said 'Peace.' Ibrahim (peace be upon him) [likewise] said: 'Peace, we are afraid of you!' They said: 'Do not fear! قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ [They said: Do not be afraid] we are the messengers of your Lord, نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ [we give you the glad tidings of a knowing boy].'" Imam Baqir (peace be upon him) said: "The knowing boy is Ismail (peace be upon him), who was from Hajar." Ibrahim (peace be upon him) said to the messengers: "Do you give me [such] glad tidings even though I have become old?! What is it that you are announcing?!" They said: "We have given you the glad tidings in truth, so do not be among the despairing!" (Al-Hijr/54-55). Ibrahim (peace be upon him) said: "What is your mission after this glad tiding?" They said: "We have been sent to a guilty people, that is, the people of Lut (Al-Hijr/58); they are an evildoing people, so that we may warn them of the punishment of the Lord of the worlds."
ઇમામ બાકિર (અલયહિસ્સલામ)- અબૂ બસીર કહે છે: ... ઇમામ બાકિર (અલયહિસ્સલામ)એ ફરમાવ્યું: "હઝરત લૂત (અલયહિસ્સલામ) પોતાની કૌમ વચ્ચે ત્રીસ વર્ષ સુધી રહ્યા અને તેમને અલ્લાહ અઝ્ઝ વ જલ્લ તરફ બોલાવતા હતા અને ઇલાહી અઝાબથી ડરાવતા હતા. તેઓ એવી કૌમ હતા કે હાજતથી ફારેગ થયા પછી પોતાને ગંદકી અને નજાસતથી પાક કરતા ન હતા અને જનાબત પછી ગુસ્લ કરતા ન હતા. અને લૂત (અલયહિસ્સલામ) હઝરત ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)ના માસીના પુત્ર હતા અને હઝરત ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)ના પત્ની સારહ લૂત (અલયહિસ્સલામ)ની બહેન હતી; અને ઇબ્રાહીમ અને લૂત (અલયહિમસ્સલામ) બંને અલ્લાહના મોકલેલા પયગંબરો હતા જેથી લોકોને ડરાવે. લૂત (અલયહિસ્સલામ) દાનેશ્વર અને કરીમ મર્દ હતા અને જો કોઈ મહેમાન તેમના ઘરે આવે તો તેની મહેમાનનવાઝી કરતા હતા અને તેમને પોતાની કૌમ [અને તેમના ખરાબ કૃત્યથી] ચેતવતા હતા. જ્યારે તેમની કૌમે આવું જોયું, ત્યારે કહ્યું: 'અમે તમને બીજા લોકો સાથે મુલાકાત કરવાથી રોકીએ છીએ, તમારે તમારા ઘરે આવનારા મહેમાનની મહેમાનનવાઝી ન કરવી જોઈએ. જો તમે આ કામ કરશો, તો અમે તમારા મહેમાનને રુસ્વા કરીશું અને તમને તેની સામે ખ્વાર અને ઝલીલ કરીશું.' આ જ કારણથી હતું કે જ્યારે લૂત (અલયહિસ્સલામ)ના ઘરે મહેમાન આવતો, ત્યારે તેની હાજરી બીજાઓથી છુપાવતા, એ ડરથી કે ક્યાંક તેમની કૌમ તેને રુસ્વા અને બેઆબરૂ ન કરે; કારણ કે લૂત (અલયહિસ્સલામ)ના તેમની વચ્ચે કોઈ કૌમ કે સગા-સંબંધી ન હતા [જે તેમનું સમર્થન કરે]. લૂત અને ઇબ્રાહીમ (અલયહિમસ્સલામ) સતત રાહ જોતા હતા કે લૂતની કૌમ પર ઇલાહી અઝાબ નાઝિલ થાય; તે બે પયગંબરો (અલયહિમસ્સલામ)નો અલ્લાહ પાસે ઉચ્ચ અને શ્રેષ્ઠ મુકામ હતો, અને જ્યારે પણ અલ્લાહ લૂત (અલયહિસ્સલામ)ની કૌમને અઝાબ કરવાનો ઇરાદો કરતો, ત્યારે ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)ની પોતાની સાથેની દોસ્તી અને લૂત (અલયહિસ્સલામ)ની મોહબ્બત તરફ ધ્યાન આપીને [તે બંનેના કારણે] લૂતની કૌમની રઆયત કરતો અને તેમના અઝાબને મોડું કરતો." [આગળ] ઇમામ બાકિર (અલયહિસ્સલામ)એ ફરમાવ્યું: "જ્યારે લૂતની કૌમ પર અલ્લાહનો ગુસ્સો [તેમના ગુનાહો પર આગ્રહના કારણે] તીવ્ર થયો અને તેમનો અઝાબ નિશ્ચિત કર્યો અને અલ્લાહે હુકમ ફરમાવ્યો કે લૂત (અલયહિસ્સલામ)ની કૌમના અઝાબના બદલામાં, ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)ને એક જ્ઞાની પુત્ર આપે જેથી લૂત (અલયહિસ્સલામ)ની કૌમના વિનાશના દુ:ખને તે પુત્રના અસ્તિત્વથી હળવો કરે, ત્યારે અલ્લાહે ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ) પાસે ફરિશ્તાઓને મોકલ્યા જેથી તેમને ઇસ્માઇલ (અલયહિસ્સલામ)ના જન્મની ખુશખબરી આપે. ફરિશ્તાઓ રાત્રે ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ) પાસે ગયા અને ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ) ડર્યા કે ક્યાંક તેઓ ચોર ન હોય. જ્યારે તેમણે ઇબ્રાહીમને ડરેલા અને ભયભીત જોયા, તેમણે સલામ કહ્યું, ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)એ [પણ] કહ્યું: 'સલામ, અમે તમારાથી ડરીએ છીએ!' તેમણે કહ્યું: 'ડરશો નહીં! قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ [તેમણે કહ્યું: ડરશો નહીં] અમે તમારા પરવરદિગારના ફરિશ્તાઓ છીએ કે نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ [અમે તમને એક જ્ઞાની પુત્રની ખુશખબરી આપીએ છીએ].'" ઇમામ બાકિર (અલયહિસ્સલામ)એ ફરમાવ્યું: "જ્ઞાની પુત્ર એ જ ઇસ્માઇલ (અલયહિસ્સલામ) છે જે હાજરથી હતા." ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)એ ફરિશ્તાઓને કહ્યું: "શું તમે મને [આવી] ખુશખબરી આપો છો જ્યારે હું વૃદ્ધ થઈ ગયો છું?! શાની ખુશખબરી આપો છો?!" તેમણે કહ્યું: "અમે તમને હકના આધારે ખુશખબરી આપી છે, નિરાશ થનારાઓમાંથી ન થાઓ!" (હિજ્ર/૫૪-૫૫). ઇબ્રાહીમ (અલયહિસ્સલામ)એ કહ્યું: "આ ખુશખબરી પછી તમારી મામુરિયત શું છે?" તેમણે કહ્યું: "અમે એક ગુનેહગાર કૌમ એટલે કે લૂતની કૌમ તરફ મોકલવામાં આવ્યા છીએ (હિજ્ર/૫૮); તેઓ ખરાબ કામ કરનારી કૌમ છે, જેથી અમે તેમને પરવરદિગારે આલમીનના અઝાબથી ડરાવીએ."